از کجاي اين هجرت بي بديل بوي رفتن به مشامشان رسيد که آواز مرگ خواندند بر اين آغاز؟!!!
حسين يعني معناي زندگي
چگونه شد که از آن همه پرواز تنها پرشکستن نصيب قصه هاي ما شد؟!!! شکستن حقارت است و...
حسين يعني برازندگي
با کدام مجوز بر تن سرخ شهادت لباس عذا کردند و حريم سبز محرم را سياه؟!!!
حسين يعني پايان کهنگي
چگونه از شمشير عَلم ساختند و از شهامت? علامت؟!!! زنجير يعني اسارت امّا...
حسين يعني آزادگي
بيانديشيم
تو يا خود صبحي
يا مثل من عاشق صبح
نه که از شب بدم بيايد
نه......
اصلا تو که بهتر مي داني
همه آرامش شبهاي مني
ولي راستش را بخواهي
براي خوب شب بودن
بايد اول صبح خوبي بود
مثل تو
که يا خود صبحي
يا مژده صبح

اي اهل نــــــــوا مي شنويـــــــــد اين ترانه را؟
نـــــــــوا نـــــــــواي اهورا صدا صداي خـــــــدا
به زادگـاه من اينک بســــــاط هلهله بر پاســت
به تخت پر شکوه جم انگار جشن نـــــــور و صدا
بهار مي رسد از راه به دست گل افشان آن نوروز
به سر سراي دل انگيز شکوفه پَر پرواز خاطره هـا
بيـــــا بيا دل تن خسته ز بيداد گاه زمستان بيـــــا
به مژده گاه دلم رسيـــــده ز او سـرود چلچله هـا
نوروز دلنوازتان پيروز

ساقي امشب از زوال لحظه هاي عمر يک رؤيا شنيد
سر به دامان،اشک ريزان،گفتمش از قيل و قال ذهن پُر پروانه ام
ساقي امشب زجۀ باران بي انصافي اين بي خدا دنيا شنيد
دست من بازوي او،درد من گيسوي او،آتشين شد ناي او
ساقي امشب قصه اي از پاسبان ماه و از ليلا شنيد
هاي هاي سر به خونش تا کرانِ خشکي سردي زرد
آن زماني خونچکان شد کاهنين مژگان آن عنقي شنيد
با همان چشمان خونبارش به رستنگاه قلبم گلبن ديبا نشاند
ساقي امشب مژده بود و سينه ام از گلفشانش مژدۀ فردا شنيد

[2/5/1386- 11:32 ع] و باز هم تو
[23/12/1385- 9:20 ع] به گلفشان قدومت درود
[30/11/1385- 7:26 ع] دست من،دامان ساقي
بازديد ديروز: 0
کل بازديد :501
من تمام خودم را در آنسوي نوشته هايم به جستجو نشسته ام...
نام: | |
ايميل: | |

